روزي يكي از اعراب دورة جاهليت سيبي در دست گرفته از حضرت علي (ع) پرسيد: اي علي ارادة خداي تو كدام است من سيب را بخورم يا نخورم؟ حضرت علي در جواب فرمود اگر سيب را خوردي خدا اراده كرده كه بخوري و اگر نخوردي معلوم ميشود خدا اراده كرده كه نخوري
جبر يا اختيار انسان يكي از بزرگترين مسائل ذهن بشر در ادوار گوناگون بودهاست. چنانچه پس از مباحث گوناگون كه اگر همة آنها را به صورت مكتوب در يك جا گردآوري كنيم بزرگترين كتابخانههاي عالم را هم پركند باز هم جواب قطعي و جامعي به اين پرسش بنيادين داده نشده. حتي ما بهائيان هم كه فكر ميكنيم جواب قطعي و كافي به اين پرسش در آثار مبارك به اين پرسش داده شده هنوز اين سؤال در ذهنمان به عنوان يك مسألة مهم مطرح است.
با تدقيق در آثار الهيه ميبينيم در مواضيع بسياري از ارادة مختار بشري دفاع شده اما در مواضع مختلفي هم جهان را بر ارادة مطلقه الهيه[1] و خير محض[2] استوار دانستهاند. اگر ما معتقد به ارادة مطلقه باشيم اطلاق مانع از آنست كه اختيار را ولو بطور نسبي موجود بدانيم و اگر بطور نسبي ولو بسيار محدود معتقد به اختيار باشيم بنوعي منكر وجود ارادة مطلقة الهي شدهايم. در اين استدلال اشتباهي صورت گرفتهاست زيرا ارادة مطلقه و اختيار بايد بدقت بررسي شوند و كاربرد آنها در آثار امري مورد تدقيق قرار گيرد تا معلوم گردد آيا براستي اين دو اصطلاح با هم تعارض دارند؟ به نظر ما اعتقاد به اختيار با اعتقاد به ارادة مطلقه قابل جمع است.
آدمي سرشتي دوگانه دارد از يك سو اسير عالم خاك است و محدود به حدوداتي كه نظام طبيعت براي او تحديد كرده و از سويي ديگر آنجهاني است و به عالم معنا تعلّق دارد جايي كه او را به سوي وجدان ترحم فداكاري و انصاف و جز اينها سوق ميدهد. نظام طبيعت چيزي نيست جز ارادة مطلقة الهي كه مبدء تمام ممكنات است. ارادة مطلقة الهي, عقل كلي و خير محض اينها تمام, مفاهيمي هستند كه وجود اختيار را تا حدي زير سؤال ميبرند. آيا آدمي ميتواند بر نيروي جاذبه تنها بر مبناي اختيار خود فائق آيد؟ اگر پاسخ گفته شود كه با لوازم مدرن مثل هواپيما اين امر را محقق كرده پاسخ ميگويم كه تمام اين لوازم خود بر مبناي قانون طبيعت محاسبه و ساخته ميشوند. از قوانين طبيعت بهره ميگيرند تا نيرويي از طبيعت را خنثي كنند. ما در پرندگان چيزي به نام اختيار نميشناسيم و لي آنها هم ميتوانند بر نيروي جاذبة زمين فائق آيند. بنابراين از بعد تجربي اگر به قضيه بنگريم نميتوانيم اختيار را به آن نحو كه گزينش كامل باشد فرض كرد. انسان در تجربههاي متوالي و آزمايش و خطا قواعد كلي نظام طبيعت را درك ميكند و سپس با استفاده از آنها راهي براي كنترل بعضي ديگر از آنها ميكند. در هرحال بدون استفاده از قواعد حصري طبيعت حتي نميتواند برگي را از جاي خود حركت دهد نظام طبيعت او را محدود نموده كه اگر در روز مدتي را استراحت نكند نتواند به امور روزمرة خود رسيدگي كند. حتي ادامة ارتباط روح كه يك عنصر كاملاً معنوي است با جسم كه يك عنصر كاملا فيزيكي است منوط به رعايت دقيق نظام طبيعت از جمله تنفس, رساندن مقدار لازم آب, پروتئين, ويتامين و ... به بدن است. انسان به شدت تحت تأثير جبر طبيعت است. هرچه كند نميتواند بون اكسيژن حتي 5 دقيقه به حيات خود ادامه دهد با اين حال دم از اختيار سر ميدهد!
اما آيا زندگي آدمي محدود به همينهاست؟ خوردن خوابيدن نفس كشيدن و تجربيات علمي محض؟ مسلماً چنين نيست. انسان تنها موجودي است كه ميتواند غايت آنچه را انجام ميدهد درك كند حتي اگر آن عمل از نيازهاي فوري و حياتي او باشد. انسان به خوبي واقف است كه غذا ميخورد تا بنية جسمي مناسب پيدا كند. انسان تنها موجودي است كه ميتواند حتي در هنگام گرسنگي شديد از خوردن پرهيز كند در صورتي كه به خوبي ميداند حيوان از چنين عملي عاجز است. اعتقاد به اين درك و آگاهي تا حدودي ما را در فهم بهتر مسأله راهنمائي ميكند. حتي اگر اين مسأله و اين امر بديهي (ئجود درك و آگاهي) را انكار كند بازهم چيزي مشكل نشده بلكه همين توانايي تكذيب اين بديهي و اينكه مسائلي را بعضي انسانها ميپذيرند و بعضي انسانها نميپذيرند منكر وجود جبر محض است. جبر عبارت از آنست كه ما توانايي درك امور خودمان را نداشتهباشيم و بيآنكه متوجه باشيم اموري را مرتكب گرديم. ولي ممكن است عدهاي معتقد باشند كه آدمي ميداند چه ميكند اما نميتواند جلوي آنچه انجام ميدهد را بگيرد. اگر به راستي چنين است چرا بعضي را مختلالاراده ميناميم و آنها را دربند و زنجير ميكنيم. اصلا چرا وقتي عشق ميورزيم و تمايل به ازدواج پيدا ميكنيم معشوق خود را نميرباييم؟ چرا همانند حيوانات با هم درگير نميشويم تا به جفت مورد علاقة خود دست بيابيم؟ چرا بعضي از ما به عنوان جفت افرادي را انتخاب ميكنيم كه از لحاظ عامه مطلوبيتي ندارند؟ اصلا در بعضي موارد بر روي احساسات خود پا ميگذاريم (خواننده مطلع باشد براي توضيح بهتر مطلب مجبور به استفاده از مثالهاي واضح شديم كه البته اختيار انتخاب مثالهايي ديگر را داشتيم!) اگر انسان نميتواند جلوي آنچه انجام ميدهد بگيرد پس طبيعت چه كار هجوي انجام داده و به انسان درك و شعور داده كه تيشه به ريشة خود طبيعت بزند و آن را ولو در زمانهايي در ورطة نابودي قرار دهد!
انسان تنها موجودي است كه ميتواند غايت جزئي آنچه را انجام ميدهد انتخاب كند. (من به شدت از اين اعتقاد خود دفاع ميكنم كه فرد انساني هرچه بكوشد نميتواند غايت كلي و هدف نهايي طبيعت را تغيير دهد و اين همانجايي است كه انسان درگير جبر است و در آخر مقاله بيشتر توضيح داده خواهد شد.) اگر كاركرد هواپيما بر مبناي نظام طبيعت است اما هدف از استفادة آن در دست بشر است. چاقويي كه ميتواند براي انسان خراك تهيه كند و هم ميتواند خون برادري را برزمين بريزد. در اينجا اختيار خود را نشان ميدهد, آدمي از ابزار طبيعت چنان ميواند استفاده كند كه حتي خود طبيعت را هم مورد تهديد قرار دهد. اين از بعد عملي قضيه است از بعد نظري هم انسان توانايي قبول يا رد تمام مفاهيم را دارد حتي ميتواند وجود خداوند را هم منكر شود و حتي ميتواند دلائلي را براي نظر خود فراهم آورد. ميتواند خلاف ارادة الهي بيانديشد و ميتواند مظاهر الهي را قبول يا تكذيب نمايد. (در اين مقام كاري به عواقب اين رد و قبول نداريم) حتي ميتواند بر مظاهر الهيه آسيب برساند در حاليكه منطق حكم ميكند در صورت وجود جبر مطلق بشر نميتوانست حتي كوچكترين آسيبي به مظاهر مقدسه برساند بگذريم كه در صورت عدم اختيار راهنمائيهاي هياكل مقدسه و ديگر راهنمايان بشر چه به خوبي و چه به بدي زائد مينمود.[3]
ولي بايد دانست كه ارادة مختار بشري تنها در امور روزمره و مسائلي پيش بيني شده آزاد است. در وجود غايتي تعيين شده كه هيچ ارادهاي بجز مبدء آن قادر به تغيير آن نيست. بتان هرچند عشاقي بيشمار داشته باشند دست آخر بايد همسر يكي بشوند و ارادة تمام عشّاق براي بدست آوردن آن كاري عبث و بيهوده است. هرچند كه به هيكل مظهر امر آسيب رسانيده شود بازهم ارادة بشري عاجز از آنست كه بتواند نار الهي را خاموش نمايد. ارادة الهي يا جبر تاريخي يا هر نام ديگري كه بر روي آن بنهيم مارا محدود نموده و در آن حدود محدود حق انتخاب داريم. ميتوانيم از بين دختران موجود دختري را به همسري انتخاب نمائيم اما از بين دختراني كه وجود ندارند يا آنان كه مردهاند هرگز نميتوانيم همسري انتخاب نمائيم و اين نشان از جبري است كه بر وجود حاكم است. ما بجز از طريق حواس مدركه نميتوانيم به چيزي در عالم طبيعت واقف شويم مگر از طريق حدس و گمان يا استفاده از ابزارهايي كه امور نامحسوس را به حواس درآورند اعم از تلسكوپ و ميكروسكوپ كه خاص علوم تجربي است يا مطالعه و تحقيق و تدبرّ كه خاص علوم نظري ميباشد و يا حتي دعا و مناجات كه انحصار در اعتقادات و معنويات الهي دارد. تا به نيروي دعا اعتقاد نداشته باشيم دعا هيچ تأثيري در زندگي روزمرة ما ندارد و اينها عبارت از اراده آن وجودي است كه همين اختيار را براي انسان وضع نمودهاست.
چنانچه ما افراد بشري را بخاطر اقداماتشان مورد مؤاخذه قرار ميدهيم تنها از همان جانبي است كه او ميتوانسته بگزيند و الا ناتواني او از بدست آوردن اكسير آنهم با لوازمي كه هنوز بسيار ناكافي براي فراهم نمودن اكسير است هرگز قابل مجازات نيست يا ناتواني ناخداي كشتي از هدايت كشتي در طوفاني سهمگين.[4]
[1] لا يكون شئ في السماء و الارض الا بالمشية و ارادة و قدر و قضاء مائده ج8 ص192
[2] اگر انسان به بصر حقيقت ملاحظه نمايد شهادت ميدهد كه آنچه وارد شده و ميشود خير محض است. آثار قلم اعلي ج5 ص213
[3] مختصراً اعمال خيريّه و افعال شرّيه ، اين واضح و مشهود است که اراده انسان در اين اعمال مدخلی عظيم دارد و امّا اموريست که انسان بر آن مجبول و مجبور است مثل خواب و ممات و عروض امراض و انحطاط قوی و ضرر و زيان اين امور در تحت اراده انسان نيست و مسؤول از آن نه زيرا مجبور بر آنست . امّا در اعمال خيريّه و افعال شرّيّه مخيّر است و باختيار خويش ارتکاب آن نمايد . مفاوضات ص187
[4] امّا مسأله ديگر در ميانست و آن اينکه بشر عجز صرف است و فقر بحت توانائی و قدرت مخصوص حضرت پروردگار است و علوّ و دنوّ بسته بمشيّت و اراده جناب کبريا چنانکه در انجيل مذکور که خداوند مانند کوزه گر قدحی عزيز بسازد و ظرفی ذليل صنعت نمايد حال ابريق ذليل حقّ ندارد که اعتراض بر کوزه گر نمايد که ، چرا مرا جام عزيز نساختی که از دست بدست ميگردد ؟ مقصود از اين عبارت اين است که مقامات نفوس مختلف است آنکه در مقام ادنی از وجود مانند جماد حقّ ندارد که اعتراض نمايد خداوندا مرا چرا کمالات نباتی ندادی و همچنين نباترا حقّ اعتراض نه که چرا مرا از کمالات عالم حيوان محروم ساختی و همچنين حيوان را سزاوار نه که از فقدان کمالات انسانی شکايت نمايد بلکه جميع اين اشياء در رتبه خود کاملند و بايد تحرّی کمالات در رتبه خويش نمايند ما دون را چنانچه گذشت حقّ و صلاحيت مقام و کمالات ما فوق نه بلکه بايد در رتبه خويش ترقّی نمايد . و همچنين سکون و حرکت انسان موقوف بتأييد حضرت يزدان است اگر مدد نرسد نه بر خير مقتدر نه بر شرّ توانا بلکه چون مدد وجود از ربّ جود رسد توانائی بر خير و شرّ هر دو دارد امّا اگر مدد منقطع گردد بکلّی عاجز ماند اينست که در کتب مقدّسه ذکر تأييد و توفيق الهيست . مفاوضات ص188